الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

332

حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )

« لقد فاخرتنا فى قريش عصابة * به خط خدود و امتداد اصابع فلما تنازعنا المقال قضى لنا * عليهم بما نهوى نداء الصّوامع ترانا سكوتا و الشّهيد بفضلنا * عليهم جهير الصّوت فى كلّ جامع فانّ رسول اللّه احمد جدّنا * و نحن بنوه كالنجوم الطّوالع » [ 1 ] متوكل نگاهى به امام عليه السّلام كرد و گفت : « مقصود از ( نداء الصّوامع ) در اين شعر چيست ؟ » امام عليه السّلام پاسخ داد : « مقصود : اشهد ان لا إله الا اللّه ، و أشهد انّ محمدا رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - است ، و اين محمد ، جد من است و يا جد تو ؟ . » تمام وجود طاغوت پر از خشم و غضب شد و با صدايى لرزان گفت : « او جدّ شماست ، ما تو را از او جدا نمىكنيم . » [ 2 ] پس از اين گفتگو ، امام عليه السّلام رفت ، اما در دل طاغوت غمى را بر جا گذاشت كه او را رنج مىداد ، چون هيچ راهى براى پاسخ گفتن به امام پيدا نكرد .

--> رواياتى را نقل كرده است كه او گفت : يحيى بن عبد الحميد حمانى راستگو و ثقه است و از او نقل كرده‌اند كه او گفت : معاويه بر دين اسلام نمرد . حمانى ماه رمضان سال ( 228 ه ) در شهر سامرا از دنيا رفت ، وى نخستين محدثى بود كه به سامرا رفته بود و در آنجا از دنيا رفت . ( الكنى و الالقاب : 2 / 191 - 192 ) . [ 1 ] در ميان قبيله قريش يك تيره به خوش سيمايى و بلندى انگشتانشان به ما فخرفروشى كردند . وقتى كه ما طرح دعوى كرديم ، به نفع ما و بر زيان ايشان - به دليل علاقه به نداى اذان - حكم كرد . تو ما را ساكت مىبينى در حالى كه گواه فضيلت و برترى ما به ايشان آواى بلند در ( مناره ) تمام مساجد است . براستى رسول خدا احمد - صلّى اللّه عليه و آله - جد ماست و ما فرزندان او همچون ستارگان درخشانيم . [ 2 ] مناقب .